محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

389

رشحات البحار ( فارسى )

دارد كه با ان معانى را درك نمايد . حال سؤال اين است كه با چه حسى ، محبت مادر و پدر ، اهانت و كرامت ، امانت و خيانت ، و عدالت و ظلم درك مىشود ؟ باآنكه انسان بدون قوه خيال كه صورت را رسم مىكند و قوه واهمه كه معانى را درك مىكند ، حفظ نمىشود . بااين‌حال به قوه‌اى نياز دارد كه معنى و صورت را تركيب نمايد و در ان فرشته الهام‌گر و شيطان وسوسه‌انگيز وجود داشته باشد . به قصد اول ( الهام‌گرى ) ظهور اين قوه براى نفع است ؛ هرچند به دليل سوء انتخاب بنده ، شر و گمراهى بر ان مترتب شود ؛ زيرا خيال و وهم داراى دو وجه هستند : وجهى به سوى حقيقت ، و وجهى به سوى طبيعت . اين است كه نفوس خير به امور قدسى ميل مىكنند و الهامات ملكى را دنبال مىنمايند ، اما نفوس شرير به امور حسى ( خسيس ) ميل مىكنند و وسوسه‌هاى شيطانى را دنبال مىنمايد و شيطان هم جز بر اين دسته از بندگان سيطره ندارد . همچنان‌كه خداوند متعال فرموده است : إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ * إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ « 1 » مضافا اينكه ، آبادانى عالم به وجود اين‌گونه قواى عامله منوط است تا به اين صورت زمينه حيات قواى عالمه پديدآيد و انان بتوانند به طاعت و عبادت بپردازند ؛ زيرا اين نوع قوا مقصود بالذات آفرينش هستند . چنان‌كه خداوند فرموده است : قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ « 2 » اما ساير قوا مقصود بالعرض هستند . پس متعرض بحث از انها نشو . شبهه هفتم [ ابليس مىگويد : وقتى كه من عرض كردم : فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ چرا به من مهلت دادى ] ابليس مىگويد : وقتى كه من عرض كردم : فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ « 3 »

--> ( 1 ) . نحل ( 16 ) : 7 . ( 2 ) . فرقان ( 25 ) : 77 . ( 3 ) . حجر ( 15 ) : 36 .